يکشنبه ۳ تير ۱۴۰۳ , 23 Jun 2024
جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳ ساعت ۱۱:۱۹
کد مطلب : 422847
منبع : ايرنا
رئیس شورای پاسداشت زبان فارسی معاونت صدا:

زبان فارسی بعد از حمله مغول ملت از هم پاشیده را منسجم کرد

پروژه ایران : رئیس شورای پاسداشت زبان فارسی معاونت صدای سازمان صدا و سیما با تاکید بر این که در طول تاریخ زبان فارسی توانسته برایمان ملیت ایجاد کند، گفت: بعد از حمله مغول چیزی که یک ملت از هم پاشیده، جنگ‌زده و آسیب‌دیده را به هم پیوند داد و منسجم کرد زبان فارسی بود.
جشنواره صدای سخن
جشنواره صدای سخن
به گزارش پایگاه خبری پروژه ایران، محمدجعفر محمدزاده ریاست شورای پاسداشت زبان فارسی معاونت صدا را بر عهده دارد. جشنواره‌ای که هدفش پاسداشت زبان فارسی و تقویت درست‌نویسی و درست‌گویی در برنامه‌های رادیویی و الگوسازی از مفاخر زبان و ادب فارسی بیان شده است. اختتامیه جشنواره ۲۷ شهریور در سالروز درگذشت استاد شهریار و روز شعر و ادب پارسی برگزار می‌شود.
 
با او در آستانه برگزاری سومین جشنواره صدای سخن هم‌صحبت شدیم و سوالاتی را با موضوع شنیده‌شدن واژه‌های بیگانه در صداوسیما، پاسداری از گنجینه های ادب، زبان معیار و محاوره و نقش هویت بخش زبان فارسی مطرح کردیم.
 
نویسندگی در رادیو کم‌رنگ شده است
 
محمدزاده در گفت‌وگو با خبرنگار رادیو و تلویزیون ایرنا گفت: نویسندگی در رادیو کم‌رنگ شده و عموما به بداهه گفتن روی آوردیم و گوینده ها بداهه می گویند؛ در حالی که در گذشته این طوری نبود. اگر کسی می خواهد بداهه یا زبان محاوره بگوید باید متن جلوی دستش باشد و بتواند بر پایه این متن غلط نگوید؛ چون وقتی بدون هیچ کاغذی پشت میکروفون یا بلندگو قرار می گیرید ممکن است اشتباه کنید.
 
برخی اوقات شاهد هستیم که در برنامه‌های رادیو گویندگان جوان از واژگان فارسی استفاده نمی‌کنند و سراغ واژه‌های بیگانه می روند. در این رابطه با هدف پاسداشت زبان فارسی باید از چه راهکارهایی استفاده کنیم؟
 
پاسداشت زبان فارسی فقط در به کار بردن یا نبردن واژه های بیگانه خلاصه نمی شود. حرف نخست این است که چرا باید از زبان پاسداری کنیم؟ اگر به این پرسش پاسخ درست و قانع کننده دادیم بخش عمده ای از راه را طی کردیم. اگر برنامه ساز، گوینده، نویسنده و حتی مخاطب این چرایی را بداند مخاطب با ما همراه می شود و گوینده و نویسنده نیز همکاری می کنند. بیشتر اشکالاتی که وجود دارد به خاطر ندانستن پاسخ این پرسش است؛ یعنی نمی دانیم چرا باید زبان فارسی را پاس بداریم.
 
زبان فارسی عنصر مشترک بین همه ایرانیان است
 
زبان فارسی را یکی از مولفه های مهم هویت ملی محسوب می‌شود. به نظر شما زبان فارسی چگونه می‌تواند به پیوند و انسجام بیشتر میان ایرانیان کمک کند؟
 
زبان فارسی یکی از مولفه های مهم هویت ملی ماست؛ یعنی اگر در سراسر ایران فرهنگی که به آن ملت ایران می گوییم بگردیم، زبان فارسی عنصر مشترکی بین همه ایرانیان است که همه می فهمند و با آن ارتباط برقرار می کنند و همه به شکلی در شکل گیری، تقویت، رشد و تاریخش سهیم هستند.

زبانی که ما با هم حرف می زنیم حدود ۱۲۰۰ سال عمر دارد و قبل از آن زبان فارسی میانه رایج بوده است. بعد از آن زبان فارسی باستان بوده که فارسی میانه فرزند زبان فارسی باستان است و فارسی امروز فرزند فارسی میانه و نوه یا نتیجه فارسی باستان محسوب می‌شود.
 
اگر همین ۱۲۰۰ سال را حساب کنیم، در چهار گوشه ایران، این زبان فارسی توانسته برایمان ملیت ایجاد کند. در تاریخ دو مقطع داشتیم که ایران مورد تهاجم قرار گرفته که یک مقطع در پایان دوره ساسانیان بود. وقتی اعراب به ایران حمله کردند و دین اسلام وارد سرزمین ایران شد، تقریبا به نحوی ایران از هم پاشید؛ اما ایرانی که اسلام را پذیرفت و مردمش مسلمان شدند به وسیله این زبان دوباره جمع شدند؛ یعنی این زبان باعث شد این ملت از هم پاشیده دوباره به هم پیوند بخورد.
 
یک مقطع دیگر در زمان حمله مغول بود که وقتی مغول ها به ایران حمله کردند جنایات و کشتار بی‌شمار داشتند و صدها یا میلیون‌ها نفر کشته شدند. بعد از حمله مغول چیزی که یک کشور از هم پاشیده، جنگ زده و آسیب دیده را به هم پیوند داد زبان فارسی بود. در قرن چهارم و پنجم شاعرانی داریم که به زبانی زادگاه خودشان شعر می گویند که این شعر و حرف و یا نثر در آن طرف ایران مثلا آذربایجان، کرانه های خلیج فارس، منطقه زاگرس، ایران مرکزی، سیستان و بلوچستان و کناره های دریای عمان هم شنیده و فهمیده می شود؛ بنابراین چیزی که بین همه ایرانیان مشترک می شود زبان است.

از اندوخته‌های زبان فارسی غافل نشویم
 
در قرن پنجم قطران تبریزی در تبریز، فردوسی در خراسان، باباطاهر در همدان و سعدی، حافظ و خواجوی کرمانی در شیراز شعر می گویند و همه ایران می فهمند. این جریان از ۱۲۰۰ سال پیش تا به امروز ادامه پیدا کرده است.

امروز هم شهریار را داریم که زاده تبریز است و زبان مادری دارد، ولی شعر می گوید و همه ایران می‌فهمند؛ یعنی تبریز با همه ایران پیوند دارد. امروز در اصفهان، کرمان، لرستان و کردستان شعر گفته می شود.
 
بنابراین این که می گوییم یکی از مولفه های هویت ملی ما زبان فارسی است، یعنی به وسیله این زبان به هم پیوند خوردیم و ملیت پیدا کردیم. اگر این زبان نباشد نمی توانیم بفهمیم که یک ملت هستیم. پاسداشت زبان فارسی فقط رعایت واژه ها نیست و دست کم چهار ساحت برای پاسداشت زبان فارسی وجود دارد که یکی ساحت آوایی زبان فارسی است.
 
زبان فارسی یک زبان خوش آواست و به همین خاطر است که غیر فارسی زبانان دوست دارند زبان فارسی را یاد بگیرند؛ یعنی زبانی است که آهنگین و روان است و موسیقی دارد و در شعر، نثر و کلام مردم عادی و حتی غیر فارسی زبانان این زبان به راحتی می‌چرخد.
 
ساحت دوم ساحت واژگانی است؛ یعنی مانع می شویم واژگان بیگانه وارد این زبان شود و در خود همین زبان نیازهای واژگانی‌مان را نیز برطرف می کنیم. ساحت سوم ساحت ساختاری زبان است و این زبان ساختاری دارد و جای فعل، فاعل، حرف اضافه و متمم معلوم است و باید هر چیزی در جای خودش قرار بگیرد و نباید ساختار زبان به هم بخورد.
 
ساحت چهارم ساحت معنایی است؛ یعنی به کار بردن هر واژه و جمله ای در جایگاه خودش؛ یعنی اسمی برای چیزی می بریم باید این اسم با مسما انطباق داشته باشد. اگر برنامه ساز در صدا و سیما می خواهد به فکر پاسداری از زبان باشد نباید فکر کند که فقط بحث واژه است و واژه یک مساله است و مساله های دیگری هم داریم که بایستی به آنها توجه کرد.
 
صداوسیما در مسیر پاسداشت زبان فارسی چه بایدها و نبایدهایی را باید رعایت کند؟
 
اول این که باید زبان صدا و سیما زبان معیار باشد؛ یعنی به خودی خود بدون این که بخواهیم آموزش دهیم همین که داریم حرف می زنیم باید درست حرف بزنیم؛ یعنی زبانمان زبانی باشد که ساحت ها را رعایت کند و واژه، معنا، ساختار و دستور زبان و آوا را درست رعایت کند.

پس اولین راهکار این است که زبان صدا و سیما زبان معیار باشد؛ اگر کسی شنید بگوید چه زبان خوبی است و این می‌تواند خود به خود الگو بدهد. راهکار دوم این است که اساس کار ما در سخن گفتن، نوشتن و تولید محتوا یک زبان ملی باشد.
 
در صدا و سیما به زبان های دیگر یعنی زبان های قومی و محلی هم توجه می شود و باید بشود؛ چون ایران مجموعه و رنگین کمانی از این زیبایی هاست؛ اما نباید فراموش کنیم که اینها در کنار زبان فارسی هستند و رقیب زبان فارسی نیستند. ما یک زبان ملی و حدود ده، پانزده زبان قومی و محلی داریم که باید در جای خود به آنها پرداخته شود؛ ولی اساس کار صدا و سیما به ویژه شبکه های ملی بایستی بر زبان ملی استوار باشد. نکته سوم این است که باید دستاوردها و مصوبات فرهنگستان را ترویج دهیم و کار کنیم؛ چون در فرهنگستان زبان فارسی عده ای دانشمند در گروه های مختلف هستند و در این ساحت ها کار می کنند و بایستی روی دستاوردهای فرهنگستان کار کنیم.
 
چهارم این که باید زبان محاوره را سامان دهی کنیم. زبان محاوره یعنی زبان گفت و گو؛ زبانی که با هم حرف می زنیم که این زبان با زبان رسمی و معیار متفاوت است.
 
در صداوسیما اگر مجری با زبان محاوره صحبت نکند، در ارتباطش با مخاطب اختلال ایجاد می‌شود. مجری چگونه باید چه مواجهه‌ای با زبان محاوره داشته باشد؟
 
معتقد نیستم که باید زبان محاوره را حذف کنیم؛ چون کسی که در رادیو و تلویزیون با مردم حرف می‌زند نمی تواند کتابی حرف بزند و محاوره حرف می زند؛ اما این محاوره یا شکستن زبان قاعده ای دارد و باید قاعده شکستن زبان را رعایت کنیم که به غلط و اشتباه گفتن دچار نشویم. مثل داستان نویسان بزرگ که با زبان محاوره داستان می نویسند، ولی زبان از آن داستان آسیب ندیده؛ اما زبان محاوره ای که در فضای مجازی می گوید بزنگ یا اس بده زبان محاوره نیست و آسیب های زبان است.

ضرورت توجه به گویش‌ها و لهجه‌های محلی
 
اگر زبان محاوره را به کار می بریم باید زبان محاوره قاعده مند را به کار ببریم. باید به گویش‌ها و لهجه های محلی هم توجه کرد. البته در صدا و سیمای مراکز استان ها به گویش ها و لهجه های محلی توجه می شود و شبکه های ملی هم به موسیقی و گویش ها و لهجه های مختلف توجه می کنند.
 
در صدا و سیما باید مخاطبمان را دانا و فرهیخته فرض کنیم و نباید فرض کنیم مردم بی سوادی به ما گوش می کنند. ممکن است درصدی از مخاطبین ما هم بی سواد باشد، ولی نباید زبان خود را در سطح بی‌سوادترین آدم ها پایین بیاوریم و باید زبان خود را در سطح دانایی قرار بدهیم. اگر کسی از نظر دانایی نقصی دارد، آن شخص خود را بالا بکشد. نباید صدا و سیما هم خودش و هم زبانش را در سطح پاییین ترین و کم سوادترین افراد پایین بیاورد و این یعنی فرهیخته حساب کردن مخاطب. و البته این که باید از عنصر هنر خیلی استفاده کنیم.
 
عنصر هنر چگونه می‌تواند به افزایش جذابیت زبان فارسی کمک کند؟
 
وقتی یک سخنران راجع به یک موضوع غیر ادبی سخنرانی می‌کند، اما یک باره یک شعر خوب در وسط سخنرانی‌اش می آورد، این شعر باعث می شود به محتوای سخنرانیش توجه کنیم. در همه بخش ها نیز همین طور است؛ یعنی باید در برنامه سازی به عنصر هنر توجه کنیم که این عنصر هنر در رادیو با اضافه کردن موسیقی و کلام زیبا به برنامه اضافه می شود. در تلویزیون نوع دیگری است و ممکن است با نوشتن خط خوش یا قرار دادن نگارگری و نقاشی پشت سر گوینده، عنصر هنر اضافه شود. در کنار همه اینها نباید استواری و سادگی زبان را فراموش کرد.
 
سادگی و استواری با هم قابل جمع است؟
 
ساده بودن زبان با غلط بودن متفاوت است. برای مثال سعدی می گوید منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت؛ در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب که سختی در این نیست و کلمه سختی در آن نمی بینیم. این کلام سعدی هم استوار و هم ساده است؛ یعنی در عین این که استواری دارد ساده است؛ بنابراین از معیارهای فرهیختگیمان عدول نمی‌کنیم و پایین نمی آییم، ولی کلام قلمبه سلمبه و سخت هم به مخاطب نمی گوییم.
 
در صدا و سیما بایستی یادمان نرود که ما آموزگار زبان فارسی هستیم و وقتی حرف می زنیم باید بفهمیم مخاطب دارد از حرف ما چیزی یاد می گیرد و هم زبان و هم محتوای زبان را یاد می گیرد. هنگامی که تاریخ بیهقی را می خوانیم هم ادبیات می خوانیم و هم تاریخ دقیق و درست یاد می گیریم.

توجه نکنیم دچار بحران هویت می شویم
 
در صدا و سیما هم همین طوری است. مثلا درباره کوه دماوند حرف می زنیم و زمخت حرف می‌زنیم و کسی نمی فهمد. چون لغات و واژه های غیر فارسی به کار می بریم. یکی هم مثل ملک الشعرای بهار می‌گوید ای دیو سپید پای در بند، ای گنبد گیتی ای دماوند. شاعر دماوند را این طوری توصیف می کند؛ بنابراین هم دماوند را می شناسید و هم ادبیات می خوانید.
 
ما که مرتب صدایمان در گوش و تصویرمان جلوی چشم مردم است، باید فکر کنیم مثل معلم هستیم که دانش آموزان پشت میز و نیمکت نشستند و به ما نگاه می کنند و هم از حرف‌هایمان و هم از رفتارمان چیزهایی یاد می گیرند. باید خیلی به نویسندگی توجه کنیم. نویسندگی در رادیو کم رنگ شده و عموما به بداهه گفتن روی آوردیم و گوینده ها بداهه می گویند؛ در حالی که در گذشته این طوری نبود.
 
درباره نقش نویسنده و نویسندگی در ارتقای کیفیت برنامه‌های رادیویی بیشتر توضیح دهید.
 
نویسندگی خیلی مهم است و اگر کسی می خواهد بداهه یا زبان محاوره بگوید باید متن جلوی دستش باشد و بتواند بر پایه این متن غلط نگوید؛ چون وقتی بدون هیچ کاغذی پشت میکروفون یا بلندگو قرار می گیرید ممکن است اشتباه کنید و ناگزیر از اشتباهید؛ برای این که چیزی در دست ندارید؛ ولی وقتی متنی جلوی دستتان است به متن توجه می کنید و اشتباهتان کمتر می شود.
 
در انتخاب اسامی برنامه‌ها و نامگذاری شخصیت‌ها و اتفاقات باید به چه نکاتی توجه داشته باشیم؟
 
باید روی نام‌ها و نام‌گذاری‌ها حساسیت داشته باشیم؛ از اسم برنامه ها گرفته تا اسم رویدادها، اشیا و همه چیز در همه حوزه ها مثل ورزش، هنر، ادبیات، سینما و غیره؛ مثلا اسم برنامه ای نگاتیو پلاس است که هر دو انگلیسی است.
 
اگر روی این اسم اصرار داریم معنی فارسی آن را بنویسیم. ما ایرانی مسلمان هستیم؛ طبعا بایستی اسم‌ها آمیخته ای از فرهنگ و هویت ما باشد. هویت ما دو مولفه مهم دارد که یکی دین و دیگری زبان فارسی است و چیزی که هست باید آمیخته ای از این دو باشد و اگر غیر از این باشد هویت ما نیست و یک هویت عاریتی است. پس در نام گذاری ها، اسم بردن ها و استفاده از واژه ها این‌که چیزی از فرهنگی به امانت می گیریم و استفاده می کنیم اشکالی دارد. مطمئن باشید چیزی که گرفتیم صاحبش نمی شویم و چیزی که خودمان داشتیم هم از دست خواهیم داد و پس از مدتی می‌بینیم نه چیزی داریم و نه چیزی گرفتیم و این یعنی بی هویتی و دچار بحران هویت می شویم.

ادبیات فارسی دارای منابع غنی و گنج‌های پنهان
 
نباید از اندوخته ها و گنجینه های زبان فارسی که ۱۲۰۰ سال پیش تولید شده غافل شویم. اینها فقط زبان نیستند و اندیشه و درس هستند. مثلا حافظ می‌گوید: «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا». این فقط شعر نیست و اگر این را برای همه دنیا ترجمه کنید برجسته ترین، بهترین و زیباترین مسائل صلح طلبانه و آشتی جویانه در این یک بیت نهفته است. کسی در جهان پیدا نمی‌شود که بگوید این حرف حافظ غلط است.
 
ادبیات ما این چنین منبع غنی و گنج های پنهانی دارد؛ یعنی اگر به ادبیات کهن و سنتی‌مان بپردازیم چنین گنج هایی را آشکار می کنیم. ۸۰۰ سال از عمر حافظ می گذرد و هنوز کسی نتوانسته بگوید این حرف حافظ غلط است. ۸۰۰ سال از عمر سعدی می گذرد و هنوز این شعر سعدی که می گوید: «بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند بر تارک جهان می درخشد» و حرف های مولانا، فردوسی، خیام و... نیز همین طور است.
 
پس در کنار همه اینها نباید از گنجینه های ادب سنتی و کهن خود غافل شویم. اینها مجموعه چیزهایی است که می توانیم به وسیله آنها از زبان پاسداری بکنیم؛ ولی نکته مهم و اساسی این است که باید بفهمیم چرا بایستی از زبان حفاظت و پاسداری بکنیم و اگر این را فهمیدیم بقیه اش حل می شود.
گزارشگر : تحریریه پروژه ایران
https://theiranproject.com/vdceew8efjh8wvi.b9bj.html
نام شما
آدرس ايميل شما